![]() |
![]() |
|
| شکوه های شاکی ترین ستاره..... |
|
آنگاه که قلبم آوای ماندنت را زیر لب تکرار می کرد شبی نبود که حتی در باغچه ی کوچک خنده اش ، ستاره ای بشکفد ...تنها سیاهی بود و بس! درست همرنگ چشمان ساکتم نه رنگ اشکهای سردم ...
آنگاه که اندیشه ای تصویر تو را روی سنگهای بی خیالی حرفهاحکاکی می کرد ٬ هیچ کس معنی پرواز را از پرنده نپرسید هیچ کس حتی به دنبال بال شکسته ی احساسی زخمی ، قدم نگذاشت ... همه سوار بر اسبهای بی اعتنایی با افتخار از کنار لحظه های تراشیده ام گذشتند و به برهنگی خیالم خندیدند... ... تعظیم به زندگی چه سودی دارد وقتی حتی لحظه ای تسلیم نمی شویم و فقط عشق را با تقدیم می خواهیم و تقدیر را تنها برای خودمان و تردید را در دوست داشتن ! ...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 0:49 توسط ستاره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره من |
من ستاره ، از آسمان دلهای عاشق ، 16 ساله رو زمینم و آسمونی زندگی می کنم.....
|
| پیوندهای روزانه |
|
کافه ستاره آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
دل نوشته هایم |
|
RSS
|