![]() |
![]() |
|
| شکوه های شاکی ترین ستاره..... |
|
دوباره مثل لحظه ها ی کودکی روی صخره ی بی خیالی تکیه دادم و به تو و بازی دنیا می خندم داره شب میشه ولی بازم می مونم شاید از پشت درختا مثه اون روزا برام دست تکون بدی و شایدم یهو دستای گرمتو روی چشام بگیری و من مطمئن داد بزنم که خودتی ! ... می شنوی ! این صدای همون رودخو نه ایه که آهنگ صدات بود و منو تا عمق دریا خیس می کرد یادته چقدر باهم تا تهش دویدیم و تو یه بارم لیز نخوردی اما من همیشه زیر پای تو پرت می شدم تو شاخه هایی که با خنده هات هیچ وقت نذاشتی جلوی چشمامو بگیره ... و حالا اون رودخونه هست اما دیگه تو نیستی که جریان شفافیتش باشی دیگه مثه اون روزا قطره هاش شعر نمی گه دیگه دستامو نوازش نمی کنه .. .فقط آروم لحظه هارو می شمره و ستاره رو می بره به دره ی یه خاطره که امروز تو رو فقط یاد یه بازی می یاره ... بازی دنیا و شاید بازی عشق !
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم مهر 1386ساعت 21:50 توسط ستاره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره من |
من ستاره ، از آسمان دلهای عاشق ، 16 ساله رو زمینم و آسمونی زندگی می کنم.....
|
| پیوندهای روزانه |
|
کافه ستاره آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
دل نوشته هایم |
|
RSS
|