تبليغاتX
ستاره بارون
شکوه های شاکی ترین ستاره.....
 

لحظه به لحظه ی دیروز ، بهترین هدیه ی خدا تو این ماه به من بود...

وای وقتی یاد چشمای قشنگ خمارش می افتم دلم می ریزه...

خدایا شکرت که یکبار دیگه به من فرصت دادی صورت معصومشو ببینم ! 

نمی دونم چه جوری ازت تشکر کنم فقط می تونم بگم بدون تو هیچم وبا عشق همه چی!

هیچ وقت ازم نگیر هم لطف خودتو هم آغوش عشقمو...

خدایا بذار تا همیشه عاشق باشم می دونم سخته ولی من سخت ترین راهها رو برای

بودنش هموار می کنم اگر تو بخواهی و دست کوچکمو بگیری...

 

بعد گذشت این ۹ ماه انگار دیروز عشق من دوباره متولد شد!

دوباره ستاره با دیدن یه نگاه متولد شد ،

ستاره تو آغوش گرم آسمان ، ستاره زیر سقف مهربونی ماه دوباره متولد شد!

کاش می دونستی تولد واقعی من ، همون لحظه های دلشوره ی دیدار دیروز بود...!

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 1:24  توسط ستاره | 
         

      ۷ رمضان و درست ساعت ۷ شب ، موقع افطار  ، صدای یه ستاره کوچولو هم صدا با

      صدای اذان در آسمان می پیچید ...

      بهار بود و شکوفه ها ی آسمانی خدا هم مثه ستاره تازه شکوفا شده بودند ...

 

      ستاره جیغ می زد و گاهی چشمان معصوم نیمه بازش خیس اشکهای نقره ای می شد

      همه فکر می کردند از چیزی گلایه می کند یا از جای جدیدش راضی نیست بی خبر از اینکه

      او خوشحال بود و ۹ماه انتظار آغوش مادر،خسته اش کرده بود ولی با دیدن چهره ی مهربانش 

    خستگی را فراموش کرد و به یاد آن روزهای تنهایی ، گریست تا شاید همه بفهمند

      زندگی همان آغوش گرم و دستان نوازش مهربان است...!

 

 

      و حالا ۱۶سال از اون روز  گرم می گذره هنوز هم ستاره اشک می ریزه ولی با چشمان باز

      و این بار هم بادیدن یک چهره ، تلخی انتظار عشق را فراموش می کند و فقط به آغوشی گرم

      و دستانی مهربان می اندیشد ...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 0:12  توسط ستاره | 

 

چقدر زود گذشت انگار همین دیروز بود که روز اول رمضان خونوادگی خواب موندیم

باورم نمیشه یکسال گذشت ! ...

تو تمام این یکسال خدا با ما بود کاش حداقل این یک ماهو ما با اون باشیم !

یکسال خدا گفت و ما نشنیده گرفتیم یکسال مراقبمون بود و ما حتی اسمشم فراموش کرده بودیم

بیایم تو این ماه ما واسش بگیم و مراقبش باشیم به خودش قسم می شنوه تا آخر حرفاتو و تا آخر

 دونه ی اشکات سکوت می کنه ولی نمی خنده

بیایم تو این ماه فکر کنیم ببینیم کجاها می تونستیم دلی رو شاد کنیم ولی شیکوندیمش

کجاها می تونستیم دست کسی رو بگیریم ولی دستشو رد کردیم

کجاها می تونستیم از خواسته هامون بخاطر خدا بگذریم ولی بخاطر هوسمون از خدا گذشتیم

کجاها می تونستیم خوب ببینیم ولی هیچی رو بجز خودمون ندیدیم

کجاها می تونستیم مهربون باشیم ولی غرورمون اجازه ی حتی یه لبخندو هم به کسی نداد....

 

من از این سه شنبه یه جوری شدم یه جور برق گرفتگی همش دارم فکر می کنم به کل این سالهای گذشته به کل اتفاق های خوب و بد زندگی( البته زندگی بدی نداره مشکلاتشم قشنگ و خوبه )

خلاصه خیلی فکر کردم و فهمیدم تو همه ی این سالها من برای خوشحالی و راضی کردن اطرافیانم

دست به هر کاری زدم ولی آخرش جز تنهایی و سرشکستگی سودی واسم نداشت حتی یه تشکر !

 ولی حالا به این نتیجه رسیدم اگه یکی از اون کارارو واسه راضی کردن خدا انجام می دادم ،

 الان نه تنها خودم همه هم از من راضی بودند...

بعضی وقتا از خودم خجالت می کشم از اینکه هیچ کسو نتونستم از خودم راضی کنم حتی خودم

 چه برسه پدر و مادر و اطرافیان و از همه مهم تر عشقمو ...

من همه ی سعیم این بود که اونجور بشم که اونا می خوان ولی انگار خدا منو جور دیگه ای می خواد

 

گاهی وقتا احساس می کنم وقتی گناه می کنم خدا منو بیشتر دوست داره چون خدا دوست داره

همیشه پیشش شرمنده باشی و سرت پایین باشی حی اگه به چشم خودت بهترینی !

منم تصمیم گرفتم گرچه خیلی شرمنده ام ولی فقط و فقط خدارو راضی کنم

می خوام خدارو راضی کنم چون هیچ وقت منو سرزنش نکرد

هیچ وقت نگفت دیره ... هیچ وقت نا امیدم نکرد ...

هیچ وقت موقع امتحان گرفتن منو نکوبید ، آبرومو نبرد !

هیچ وقت به من پشت نکرد  ...هیچ وقت منو با کسی مقایسه نکرد

هیچ وقت گذشتمو به رخم نکشید

هیچ وقت نپرسید کی بودی ! همیشه می گفت کی هستی و کی می خوای بشی !

همیشه منو باور داشت حتی قسم های دروغمو ! حتی توبه های زودگذر همین ماه ها رو !

و همیشه ی همیشه با من بود و به من نزدیک ... نزدیکتر از رگ گردنم ...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 13:51  توسط ستاره | 

 

نترس عزیزم ستاره همیشه در کنار توست ...

 

ستاره تا صبح انتظارت را می کشد حتی اگر نیایی میان ابرهای چشمانت پنهان می شود

تا شاید شبی بباری و آسمان لبهایت را ببوسد

ستاره ساکت است  به یاد سکوت اطلسی ات ولی انگارصدای شب بو ها را می شنود وقتی

به آغوش سرخت می اندیشد

ستاره همین جاست کنار رویای شبانه ات و جایی برای کوچ ندارد جز افسانه ی دوست داشتن تو

کاش آن شبها که از ترس نمی خوابیدی کمی به هیچی افسانه ها می رسیدی شاید اگر سحر

کنار لحظه های ستاره می ماندی در این شبها کنار گرمای ستاره به خواب می رفتی...

 

...وشاید روزی ترس هم از ما بترسد وقتی دستانمان را از شب غرور قطع کنیم

 

و امروز مثل اولین بار کودکی ام باز هم با ترس می گویم نترس !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 14:46  توسط ستاره | 

 

23آگوست ... 15 شهریور ... !

 

 خیلی دوست داشتی بدونی امروز چه خبره ! می خوای بدونی؟

 امروز قراره ستاره بمیره تا تو باور کنی احساس داره

 کاش می فهمیدی با من چی کار کردی ... توقع داری بازم منتظرت بمونم

 نمی دونم روت میشه تو چشمام نگاه کنی؟ روت میشه بازم بگی دوستم داری !

 

تو هم مثه همه منو با اسباب بازی ها اشتباه گرفتی ، فکر می کردی منم عروسک عطیه ام که تو می خندی بخنده و وقتی موهاشو میکشی ، بازم بخنده ... آره  منم ستاره ام ولی روح دارم  اونم یه روح عاشق دیوونه

 

 اولین آفی که واست دادم یادته ؟

 

(( محبت مثه سکّه ای است که اگر در قلک قلب بیافتد در نمی آید مگراینکه آن را بشکنی ))

 

 و تو شکستی همه چیزو حتی خودتو که یه روزی از من بود

 دیگه عشقی نمونده ... دیگه ستاره ای نیست که شبا بارونی شه

 

منم شدم همون عروسک کوچولو که احساس نداره ... !  منم سنگ شدم از اون سه شنبه ای که یه روزی  لحظه شماری می کردم برسه تا تورو ببینم و حالا همون سه شنبه منو یاد سیلی تو میندازه

 از تو کتک نخورده بودم که خوردم ... شدم کیسه بوکس همه !   

                                                                           تو هم بزن !

                                                                       من عروسک گیس بریده ی کوچک زشتم

 

                        

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 18:39  توسط ستاره | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره من
من ستاره ، از آسمان دلهای عاشق ، 16 ساله رو زمینم و آسمونی زندگی می کنم.....

پیوندهای روزانه
کافه ستاره
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
آبان 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
آرشیو موضوعی
دل نوشته هایم
پیوندها
پوچستان
گروه آشکین
کجا هستی
عشق پاک
گل زیبا
یاتویاهیچ کس
غریبه
ستاره طلایی
غریب آشنا
تینا جون
سلام نازنین
ساقی مجنون
عاشق تنها
مریم جون
اشک شمع
ستاره شب
شکوه بارون
رز صورتی
بارون بهار
پرتقال آبی
کامران هومن
صدای بی صدا
کوچه های اردیبهشتی
منتظران مهدی موعود
گلهای آفتابگردان عشق
عاشقانه دوست داشتن
دختر تنها
کاکو شیرازی
مطالب آموزشی و به درد بخور
کتاب عشق ...صفحه دل.....
ستاره ی بی ستاره
پری کوچک غمگین
از همه جا تا همه چیز
کلبه ی دوستی (ستاره جون)
یه بارونی و شاید هیچ کس
دوسش دارم خیلی زیاد
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 

آموزش