![]() |
![]() |
|
| شکوه های شاکی ترین ستاره..... |
|
هفت سین ام دلتنگه امسال چون که هفت تا سین نداره...
سین سیمرغ که تو هستی سین سایه بال خسته ات سین سبزی حضورت سین ساغر شکسته ات سین سکوت لحظه های بودنت کنار قلبم سین ساحل کنارت که میشه بستر دردم سین ساز خسته ی تو صدای این تن خسته ام
بودنت برام شرار یه نگاه عاشقونه اس یه نگاهی که عمیقه گرچه خود پر از بهونه اس گرچه هفت تا سین ندارم هفت تا شین به جاش میذارم شین شعر عاشقونه شین شهد یه ترانه شین شور عارفانه شین شرار یه بهانه شین شراب حافظانه شین شکایت شبانه شین شوق کودکانه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 17:17 توسط ستاره |
|
زندگی گل زردیست به نام غم مروارید غلطانیست به نام اشک
آئینه ی شکسته ایست به نام دل و فریاد بلندیست به نام آه...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 11:32 توسط ستاره |
|
هوا سرد بود ٬ بوی نم شکنجه اش می داد ٬ پلک هایش خشک شده بود ٬اشک بدون آنکه بخواهد صورتش را می شست ... مرگ بی قرارانه صدایش می کرد اما او نمی خواست بمیرد و تنها صدای نفس های هم اتاقی اش امید زنده بودن را در دلش گرم می کرد ... دلش تا آن طرف کوه پر بود ٬ پر از سنگ ٬ پر از دردهایی که تکه تکه یوجودش را می خراشید... هیچ چیز مثل گذشته نبود... دستان که تا دیروز گرم بود و مهربانی رگ هایش را پر کرده بود ٬ اکنون بی رحمانه خودزنی می کرد... پاهایی که شوق در قدمهایش موج می زد و هرروز ٬ با کتانی های غرور بر تپه های جوانی می دوید اکنون نای قدم زدن نداشت....
آخر چرا؟! به کدامین گناه و جرم؟! خودش هم نمی دانست مجرم کیست و چرا به این زودی دخترک افسانه ای عاشق قصه ها ٬ روی دست پلید جادوگر شهر ٬ جان سپرد...!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 17:11 توسط ستاره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره من |
من ستاره ، از آسمان دلهای عاشق ، 16 ساله رو زمینم و آسمونی زندگی می کنم.....
|
| پیوندهای روزانه |
|
کافه ستاره آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
دل نوشته هایم |
|
RSS
|