![]() |
![]() |
|
| شکوه های شاکی ترین ستاره..... |
|
به یاد دوست مهربانم سارا :
بهانه ات را هر شب از سپیدار باغ می گیرم و می گریم و تو در تصویر ستاره ها به من لبخند می زنی هر صبح قصه ی جدایی ات را با نسترن ها می گویم و می گریم و تو در نغمه سرایی بلبل با من حرف می زنی من خسته شدم از یکنواختی ٬ از اینکه هرروز با پروانه ها درددل کنم می خواهم به خزان تاریک قلبم نوبهاری سبز ببخشم اما تو دل از سوسن ها بر نمی داری..... دیروز ستاره ای از دیارت را بر سقف آسمان آویختم تا شاید برای بردن ستاره ات سراغی از من بگیری٬اما نیامدی به شکوفه ها قسم ٬ به خاطر تو بهشتی در زمین به پا کرده ام به رنگ آسمان ٬ به رنک عشق و مهربانی.... می دانم باور نداری ٬ اما بارانی که قلب سیاهم را شست ٬ کوکب هایی که بهاری ام کرده اند ٬ صنوبری که اشک هایم را دید ٬ ستاره ای که تنها ماند ٬ شهادت می دهند که به شوق بازگشت تو دل تنگم را جلا دادم و رنگین کمان مهر را در درونم شعله ور ساختم .....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 11:43 توسط ستاره |
|
|
سلام دوستان گلم
از اینکه دیر به دیر آپ می کنم شرمنده ام ..... احساس می کنم مطالبم دیگه به دل نمی شینه...... احساس می کنم کسی سبک نوشته هامو نمی پسنده...... ولی باز از رو نمی رم اینقدر می نویسم تا همه رو خسته کنم..... تو این چند وقت که نبودم من و دوست همیشه عزیزم کولی یه وبلاگ جمع و جور(کافه ستاره) راه اندازی کردیم که البته بیشتر زحماتش پای کولی جان بود ...خوشحال میشم حضور مهربانتونو از ما دریغ نکنید.... چون خیلی دلم گرفته بود یه شعر (درپیت) می نویسم امیدوارم تحملش کنید..... وقتی که من می خونم ترانه جدایی می ریزه رو جفتمون اشک های پر طلایی می ریم به خونه هامون انگار چیزی نبوده چشمامونو می شوریم ٬ دورش بازم کبوده هرکی بپرسه چته ؟! اصلا جواب نداریم میون جمع که باشیم ٬ آروم قرار نداریم دل تنگ بشیم و خسته ٬ بهانه گیر نمی شیم عشقو دلو می فهمیم ٬ اسیر عشق نمی شیم اگه تنها بمونیم این یکی رو می دونیم که زجرو باید کشید به پای هم می مونیم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 15:1 توسط ستاره |
|
|
امشب آسمان تا انتها شکوه باران است و سرتا سر همه جا خاک نشسته است.... من ٬ تو ٬ آینه ٬ همه غبار آلودیم .....پس کجا باید رفت انعکاس طلایی چشم را نشانه گرفت... همه چیز تاریک است و من گمشده ام ...... ومن ماندم آویزان جایی در بین زمین و آسمان ..... به تمنای نگاهی از سوی رحمت یار تا بگیرم رخصت پرواز و دیدار نگار...... آسمان با من نیست دل من رنگی نیست کوچه ها پر شده اند رد پای من نیست |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 13:29 توسط ستاره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره من |
من ستاره ، از آسمان دلهای عاشق ، 16 ساله رو زمینم و آسمونی زندگی می کنم.....
|
| پیوندهای روزانه |
|
کافه ستاره آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
دل نوشته هایم |
|
RSS
|